تبليغاتX
روزهای زندگی

روزهای زندگی

زندگی من

خیلی وقته سر به وبلاگم نزدم تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 2:35  توسط اشنا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 8:47  توسط اشنا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 8:38  توسط اشنا  | 

خيلي ناراحتم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 8:55  توسط اشنا  | 

بهار

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 2:26  توسط اشنا  | 

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخورای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکنگر بهار عمر باشد باز بر تخت چمندور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفتهان مشو نومید چون واقف نه​ای از سر غیبای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکنددر بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدمگر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعیدحال ما در فرقت جانان و ابرام رقیبحافظا در کنج فقر و خلوت شب​های تار کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخوروین سر شوریده بازآید به سامان غم مخورچتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخوردایما یک سان نباشد حال دوران غم مخورباشد اندر پرده بازی​های پنهان غم مخورچون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخورسرزنش​ها گر کند خار مغیلان غم مخورهیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخورجمله می​داند خدای حال گردان غم مخورتا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 21:51  توسط اشنا  | 

ديدن يه خواب خوب هم مي تونه احساس خوبي به ادم بده
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 1:31  توسط اشنا  | 

به ارامی شروع به مردن می کنی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 20:28  توسط اشنا  | 

ولنتاین یعنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 3:3  توسط اشنا  | 

ولنتاین مبارک
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 2:56  توسط اشنا  | 

نذار امشبم با يه بغض سر بشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 16:32  توسط اشنا  | 

نذار امشبم با يه بغض سر بشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 16:32  توسط اشنا  | 

خسته ام
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 2:15  توسط اشنا  | 

تک ستاره اسمان زندگی ام
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 14:16  توسط اشنا  | 


آنگاه که غرور کسی را له می كني
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 3:25  توسط اشنا  | 

مثل طاووس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 3:9  توسط اشنا  | 

بهترین روز زندگی شما
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 21:55  توسط اشنا  | 

چکارکنم
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 21:45  توسط اشنا  | 

می تونی خوشحال باشی
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 6:13  توسط اشنا  | 

هنگامي كه غمگين هستم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 0:30  توسط اشنا  | 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم 
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 15:47  توسط اشنا  | 

من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را ، و اینچنین است که همه ما تنهاییم*
دکتر شریعتی*
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 3:44  توسط اشنا  | 

زین پس به همه عشق جهان می خندم

 به هوس بازی این بی خبران می خندم

من از آن روز که دلدارم رفت

به غم و شادی عشق دگران می خندم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 3:40  توسط اشنا  | 

سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی
دل ز تنهايی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسايش که دارد از سپهر تيزرو
ساقيا جامی به من ده تا بياسايم دمی
زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست
ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست
ره روی بايد جهان سوزی نه خامی بی‌غمی
آدمی در عالم خاکی نمی‌آيد به دست
عالمی ديگر ببايد ساخت و از نو آدمی
خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم
کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی
گريه حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق
کاندر اين دريا نمايد هفت دريا شبنمی
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 1:25  توسط اشنا  | 

خسته ام
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 1:20  توسط اشنا  | 

بهار
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 0:34  توسط اشنا  | 

چگونه با رفتن تو بهار می اید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 18:27  توسط اشنا  | 

باز امشب اسمان دل بی حوصله ام بارانی است
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 21:20  توسط اشنا  | 

گاهي گمان نمي كني و مي شود
 گاهي نمي شود كه نمي شود
گاهي هزار بار دعا بي اجابت است
گاهي ناگفته قرعه به نام تو مي شود
گاهي گداي گدايي و بخت با تو نيست
گاهي تمام شهر گداي تو مي شود
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 1:23  توسط اشنا  | 

ناراحتم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 10:25  توسط اشنا  |